پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۴

لب تشنه‌ای که شد لب جانان میسرش

دیگر چه حاجتی به لب حوض کوثرش

گر طرهٔ تو چنبر دل هست پس چرا

چندین هزار دل شده پابست چنبرش

صاحب دلی که بر سر کویت نهاد پای

دست فلک چه‌ها که نیاورد بر سرش

اسلام و کفر از آن رخ و گیسو مشوش‌اند

زان خوانده‌ام بلای مسلمان و کافرش

طغرانگار نامه سیاهان ملک عشق

خال است و خط و کاکل و زلف زره گرش

من جعد عنبرین نشنیدم که در کشد

خورشید را به سایهٔ چتر معنبرش

دل داده‌ام بهای نخستین نگاه او

جان را نهاده‌ام ز پی بار دیگرش

دلبر به جرم دوستی از من کناره کرد

بیچاره مجرمی که جدایی است کیفرش

دوشم به صد کرشمه بتی بی گناه کشت

کاندیشه‌ای نبود ز فردای محشرش

بگذر به باغ تا به حضور تو باغبان

آتش زند به خرمن نسرین و عبهرش

شد تیره روزگار فروغی ولی هنوز

ممکن نگشت صحبت آن ماه انورش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷گر هلاک من است عنوانش
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸نه دست آن که بر آرم دل از چه ذقنش
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹دامن کشان شبی گذر افتاد بر منش
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰خوشا دلی که تو باشی نگار پرده‌نشینش
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱چه غنچه‌ها که نپرورد باغ نسرینش
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲تا دهان او لبالب شد ز نوش
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۳شاهد به کام و شیشه به دست و سبو به دوش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.