پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷

گر هلاک من است عنوانش

سر نپیچم ز خط فرمانش

مرد میدان عشق دانی کیست

آن که اندیشه نیست از جانش

کس به میدان عشق روی نکرد

که نکردند تیربارانش

آرزومند مجلس سلطان

صبر باید به جور درمانش

هیچ تیغی جدا نگرداند

دست امید من ز دامانش

مردم از فتنه ایمنی جویند

من و آشوب چشم فتانش

زاهد و گیسوان حورالعین

من و زلفین عنبرافشانش

تشنهٔ لعل او کجا باشد

التفاتی به آب حیوانش

ای که داری سر مسلمانی

بگذر از چشم نامسلمانش

هست درمان برای هر دردی

من و دردی که نیست درمانش

واقف از حالت فروغی کیست

آن که افتد ز چشم جانانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹دامن کشان شبی گذر افتاد بر منش
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰خوشا دلی که تو باشی نگار پرده‌نشینش
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱چه غنچه‌ها که نپرورد باغ نسرینش
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲تا دهان او لبالب شد ز نوش
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳شاهد به کام و شیشه به دست و سبو به دوش
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۴ای جز می مشک بر سر دوش
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵خوش آن که باده بنوشد به روی چون ماهش
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۶نگاه داشت غزالی دل مرا به نگاهش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.