پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۳

بستهٔ زلف تو شوریده‌سرانند هنوز

تشنهٔ لعل تو خونین‌جگرانند هنوز

ساقیا در قدح باده چه پیمودی دوش

که حریفان همه در خواب گرانند هنوز

حال عشاق تو گل‌های گلستان دانند

که به سودای رُخَت جامه‌درانند هنوز

از غم سینهٔ سیمین تو ای سیمین‌ساق

سنگ بر سینه‌زنان سیم‌برانند هنوز

نه همین مات جمال تو منم کز هرسو

واله حسن تو صاحب‌نظرانند هنوز

کاش برگردی از این راه که ارباب امید

در گذرگاه تو حسرت نگرانند هنوز

هیچ کس را نرسد دعوی آزادی کرد

که همه بندهٔ زرین‌کمرانند هنوز

همت ما ز سر هردو جهان تند گذشت

دیگران قید جهان گذرانند هنوز

کامی از ماهوَشان هیچ فروغی مطلب

کز سر مهر به کام دگرانند هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۵در میکده خدمت کن بی معرکه سلطان باش
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۶دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۷آزادی اگر خواهی از عقل گریزان باش
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۸دلا مقید آن گیسوان پرچین باش
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۹ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۰من نمی‌گویم که عاقل باش یا دیوانه باش
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۱چون صبا شانه زند طرهٔ عنبربارش
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۲تو و چشم سیه مستی که نتوان دید هشیارش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.