پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷

به امیدی که وفا خواهم دید

از تو تا چند جفا خواهم دید

تا کی از لعل شراب آلودت

غیر را کامروا خواهم دید

گر توان وصل تو را دید بخواب

این چنین خواب کجا خواهم دید

طاق ابروی تو گر قبله شود

خوش اثرها ز دعا خواهم دید

تا سر زلف تو در دست من است

مشک چین را به خطا خواهم دید

حسن تو پرده ز چشمم برداشت

تا ازین پرده چها خواهم دید

گر تو شمشیر زنی مردم را

چشم حسرت به قفا خواهم دید

گر کمان دار تویی دلها را

هدف تیر بلا خواهم دید

هر کجا قامت تو بنشیند

بس قیامت که به پا خواهم دید

گر کف پای نهی بر سر خاک

خاک را آب بقا خواهم دید

مگر آن ماه فروغی دیدی

که فروغت همه جا خواهم دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹گر در آید شب عید از درم آن صبح امید
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰بگشا به تبسم لب شیرین شکربار
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۱ای ز رخت صبح و شام کاسته شمس و قمر
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲منت خدای را که خداوند بی‌نیاز
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳بستهٔ زلف تو شوریده‌سرانند هنوز
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵در میکده خدمت کن بی معرکه سلطان باش
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۶دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.