پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸

هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشید

هر دل که شد اسیر تو دست از جهان کشید

هر خون که ریختی تو به محشر نشد حساب

پنداشتم حساب تو را می‌توان کشید

دیشب به یاد قد تو از دل کشیده‌ام

آهی که انتقام من از آسمان کشید

آن را که چرخ داد به کف سر خط امان

خود را به زیر سایه پیر مغان کشید

یک بارگی خصومت عشاق و بوالهوس

برخاست از میانه چو تیغ از میان کشید

ابروی او که مایهٔ چندین گشایش است

منت خدای را که به قتلم کمان کشید

مسکین کسی که داد ز کف آستین تو

مسکین‌تر آن که پای از آن آستان کشید

این است اگر تطاول گلچین و باغبان

باید قدم فروغی از این گلستان کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰بگشا به تبسم لب شیرین شکربار
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱ای ز رخت صبح و شام کاسته شمس و قمر
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲منت خدای را که خداوند بی‌نیاز
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳بستهٔ زلف تو شوریده‌سرانند هنوز
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵در میکده خدمت کن بی معرکه سلطان باش
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷آزادی اگر خواهی از عقل گریزان باش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.