پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷

همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود

آه از این راه که باریک تر از موی تو بود

رهرو عشق از این مرحله آگاهی داشت

که ره قافلهٔ دیر و حرم سوی تو بود

گر نهادیم قدم بر سر شاهان شاید

که سر همت ما بر سر زانوی تو بود

پیش از آن دم که شود آدم خاکی ایجاد

بر سر ما هوس خاک سر کوی تو بود

پنجهٔ چرخ ز سر پنجهٔ من عاجز شد

که توانایی‌ام از قوت بازوی تو بود

زان شکستم به هم آیینهٔ خودبینی را

که نگاهم همه در آینهٔ روی تو بود

پیر پیمانه‌کشان شاهد من بود مدام

که همه مستیم از نرگس جادوی تو بود

تا مرا عشق تو انداخت ز پا دانستم

که قیامت مثل از قامت دل‌جوی تو بود

ماه نو کاسته از گوشهٔ گردون سر زد

که خجالت‌زدهٔ گوشهٔ ابروی تو بود

نفس خرم جبریل و دم باد مسیح

همه از معجزهٔ لعل سخنگوی تو بود

مهربانی کسی از دور فلک هیچ ندید

زان که هم صورت و هم سیرت و هم خوی تو بود

هیچ کس آب ز سرچشمهٔ مقصود نخورد

مگر آن تشنه که جایش به لب جوی تو بود

دوش با ماه فروزنده فروغی می‌گفت

کافتاب آیتی از طلعت نیکوی تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹تا به رخ چین سر زلف تو لرزان نشود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰گر آن صنم ز پرده پدیدار می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱پیش من کام رقیب از لعل خندان می‌دهد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲جان سپاری به ره غمزهٔ جانان باید
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴همه جا تیر تو بر سینهٔ ما می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵دل به حسرت ز سر کوی کسی می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶گر به کاری نزنم دست به جز عشق تو شاید
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.