پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸

به کویش دوش یا رب یا ربی بود

که را یارب ندانم مطلبی بود

شب و روزی که در می‌خانه بودیم

ز حق مگذر که خوش روز و شبی بود

کسی داند حدیث تلخ کامی

که جانش بر لب از شیرین لبی بود

نبودم تیره‌روز از عشق آن ماه

به چرخم گر فروزان کوکبی بود

بهای اشک سیمینم ندانست

نمی‌دانم چه سیمین غبغبی بود

رخ زیبای او در چنبر زلف

تو پنداری قمر در عقربی بود

از آن رو کافر عشقم فروغی

که عشق اولی تر از هر مذهبی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰گر آن صنم ز پرده پدیدار می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱پیش من کام رقیب از لعل خندان می‌دهد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲جان سپاری به ره غمزهٔ جانان باید
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴همه جا تیر تو بر سینهٔ ما می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵دل به حسرت ز سر کوی کسی می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶گر به کاری نزنم دست به جز عشق تو شاید
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷به امیدی که وفا خواهم دید
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.