پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۴

ای دل بعشق خویش گرفتار بوده‌ای

خود را بنقد عمر خریدار بوده‌ای

گر بگذری ز خویش انیس خدا شوی

ای خودپرست دون چه ستمکار بوده‌ای

بگشای چشم عبرت و کر و بیان به بین

تا روشنت شود چه قدر خوار بوده‌ای

برخیز و جهد کن بمقام خرد رسی

روز نخست چون بخرد یار بوده‌ای

سوی مقربان چه شود گر سفر کنی

زین پیشتر بعالم انوار بوده‌ای

گر رو کنی بعالم بالا غریب نیست

پیوسته در تطور اطوار بوده‌ای

کاری نمیکنی که بجائی رساندت

ای آزموده کار چه بیکار بوده‌ای

ایحق بر اهل حق چه گوار نده و خوشی

بر خویشتن پرست چه دشوار بوده‌ای

ز آسودگی نداشته‌ای دست یکنفس

ای فیض خویش را تو چه غمخوار بوده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۶با جذب دوست ای دل شیدا چگونه‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۷بماندم چیز و کس را انت حسبی
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۸با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۹دارد ز جفا نظام خوبی
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۰گه نقاب از رخ کشیدی گه نقاب انداختی
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۱بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۲پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۳شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.