پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۰

گه نقاب از رخ کشیدی گه نقاب انداختی

تهمتی بر سایه و بر آفتاب انداختی

گه نمائی روی و گه پنهان کنی در زیر زلف

زین کشاکش خلقرا در پیچ و تاب انداختی

بس نشانهای غلط دادی بکوی خویشتن

تشنگان وادیت را در سراب انداختی

شرم بی‌اندازه‌ات سرهای ما افکند پیش

از حجاب خویش ما را در حجاب انداختی

زلف را کردی پریشان پر عذار آتشین

رشتهٔ جان مرا در پیچ و تاب انداختی

بر امید وعدهٔ فردا ز خود راندی بنقد

عابدانرا در ثواب و در عقاب انداختی

عاشق بیچاره را مهجور در عین وصال

چشم گریان سینه بریان دل کباب انداختی

اهل دل را صاف دادی اهل گلرا درُد درد

عاقلانرا در حساب و در کتاب انداختی

فیض گفتی بس غزل هریک ز دیگر خوبتر

حیرتی در طالبان انتخاب انداختی

میشود آخر دلت غواص بحر من لدن

بس در و گوهر که از چشم بر آب انداختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۲پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۳شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۴هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتی
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۵از حسن خورشید ازل عالم چنین زیباستی
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۶زلف سیه بر روی مه با خط و خال آراستی
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۷گهی نان را فدای جان فرستی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۸عشق حبیب را بود بر دل من عنایتی
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۹ایا نفسی علی الهجران نوحی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.