پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۷

گهی نان را فدای جان فرستی

گهی جان را فدای نان فرستی

گهی دلرا دهی ذوق عبادت

که تا جانرا بر جانان فرستی

کنی گه جان و دلرا خادم تن

پی نانشان باین و آن فرستی

یکی را از می عشقت کنی مست

یکی را تره و بریان فرستی

یکی را جا دهی در صدر جنت

یکی سوی چه نیران فرستی

کنی به درد دشمن را بدرمان

ز دردت دوست را درمان فرستی

بباری بر سر این برف و باران

بسوی کشت آن باران فرستی

یکیرا مست گردانی ببازار

یکیرا ساغری پنهان فرستی

خلاصی گه دهی تن را ز طوفان

ببحر جان گهی طوفان فرستی

جزای طاعت آن خواهم که جان را

کنی مست و سوی جانان فرستی

سزای معصیت خواهم که در دل

ز دردت آتش سوزان فرستی

جواب مولویست این فیض کو گفت

اگر درد مرا درمان فرستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۹ایا نفسی علی الهجران نوحی
  2. غزل شمارهٔ ۸۸۰دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی
  3. غزل شمارهٔ ۸۸۱گره از زلف خویش وا کردی
  4. غزل شمارهٔ ۸۸۲ایکه درد مرا دوا کردی
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۳دل آواره را در کوی خود آواره‌تر کردی
  6. غزل شمارهٔ ۸۸۴در سینه ای عشق پنهان چه کردی
  7. غزل شمارهٔ ۸۸۵نهال آرزو در سینه منشان گر خردمندی
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۶حبیبی انت ذو من وجودی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.