پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۹

دارد ز جفا نظام خوبی

بی جور و جفا کدام خوبی

از آتش عشق پخته گردد

باشد بعیش خام خوبی

ای سر تا پا همه نکوئی

وی پا تا سر تمام خوبی

از یاد تو پر شدم که بیند

چشم دل من بکام خوبی

هر دل که ز عشق توست شیدا

دارد روزی مقام خوبی

نظارگیان روی خوبت

بینند علی الدوام خوبی

باشیدایان کوی عشقت

لطف تو کند مدام خوبی

آنرا که حلال نیست وصلت

باشد بر وی حرام خوبی

قایم بتو تا ابد نکوئی

در ظل تو مستدام خوبی

تا در دل فیض جای کردی

می باردش از کلام خوبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۱بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۲پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۳شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۴هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتی
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۵از حسن خورشید ازل عالم چنین زیباستی
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۶زلف سیه بر روی مه با خط و خال آراستی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۷گهی نان را فدای جان فرستی
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۸عشق حبیب را بود بر دل من عنایتی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.