پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۱

بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی

در هویدائیت ما را در حجاب انداختی

پرتوی از نور خود بر عرش و کرسی تافتی

ذرهٔ بر انجم و بر آفتاب انداختی

روی خوبانرا درخشان کردی از مهر رخت

نشئهٔ حسن ازل را در شراب انداختی

روح را بیرون کشیدی ز اوج علیین عقل

در حضیض آب و گل مست و خراب انداختی

دشمنان را راه دادی در حریم جان و دل

دوستانرا در عقاب و در عذاب انداختی

دست و پای خواهش ما را ز بند خواهشت

در ره فرمانبری در پیچ و تاب انداختی

در طلب گه گرم کردی گاه افسردی دلم

گه در آتش سوختی گه در یخ آب انداختی

گاه نزدیک خودم خانی گهی دور افکنی

زین قبول ورد مرا در اضطراب انداختی

تا که باشم تا که باشم بر در امید و بیم

در ضمیرم گه ثواب و گه عقاب انداختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۳شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۴هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتی
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۵از حسن خورشید ازل عالم چنین زیباستی
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۶زلف سیه بر روی مه با خط و خال آراستی
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۷گهی نان را فدای جان فرستی
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۸عشق حبیب را بود بر دل من عنایتی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۹ایا نفسی علی الهجران نوحی
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۰دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.