پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۷

بماندم چیز و کس را انت حسبی

براندم خار و خس را انت حسبی

پر و بالی گشادم در هوایت

شکستم این قفس را انت حسبی

ترا خواهم ترا خواهم به جز تو

نخواهم هیچکس را انت حسبی

همین خواهم که حیران تو باشم

نه بینم پیش و پس را انت حسبی

درون دل نمیدانم چه غوغاست

نخواهم این جرس را انت حسبی

درون سر نمیدانم چه سوداست

نخواهم بوالهوس را انت حسبی

نفس بی یاد تو گر میزند فیض

نخواهم آن نفس را انت حسبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۹دارد ز جفا نظام خوبی
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۰گه نقاب از رخ کشیدی گه نقاب انداختی
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۱بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۲پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۳شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۴هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۵از حسن خورشید ازل عالم چنین زیباستی
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۶زلف سیه بر روی مه با خط و خال آراستی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.