پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۳

ای آنکه با دلم ز ازل یار بوده‌ای

پیوسته راحت دل بیمار بوده‌ای

گه لطف کرده با من دلخسته گاه قهر

در غیر لطف گاهی و قهار بوده‌ای

گاهی وفا و گاه جفا با دلم کنی

هم یار بوده‌ای و هم اغیار بوده‌ای

افروختی رخ و ز مژه نیش می‌زنی

گل بوده‌ای بروی و بمو خار بوده‌ای

از راه مهر آمدی و سوختی مرا

آسان نموده اول و دشوار بوده‌ای

تا بوده‌ای نداشته‌ای دست از دلم

این عشق جان گداز چه غمخوار بوده‌ای

گر دل زمین شده است بدورش تو آسمان

گر نقطه گشته است تو پرگار بوده‌ای

جان دلی ببوده که در وی نبوده‌ای

ای عشق کم نموده چه بسیار بوده‌ای

ای فیض کس ندیده ز کردار تو اثر

کاری نکرده‌ای همه گفتار بوده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۵در عشق دوست ای دل شیدا چگونه‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۶با جذب دوست ای دل شیدا چگونه‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۷بماندم چیز و کس را انت حسبی
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۸با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۹دارد ز جفا نظام خوبی
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۰گه نقاب از رخ کشیدی گه نقاب انداختی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۱بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۲پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.