پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۵

در عشق دوست ای دل شیدا چگونه‌ای

ای قطره کشاکش دریا چگونه‌ای

یادآور ای عدم ز نهانخانه‌ای قدم

پنهان چگونه بودی و پیدا چگونه‌ای

در بحر بی کنار کنارم کشید و گفت

بی ما چگونه بودی و با ما چگونه‌ای

من جلوه نا نموده تواز خویش میشدی

امروز غرق بحر تجلا چگونه‌ای

جمعی بساحل از کشش ما در اضطراب

ای غرق بحر عاطفت ما چگونه‌ای

بازم ز خویش‌ راند و بکنج غمم نشاند

گفت ای نشانه تیر بلا را چگونه‌ای

در چاه بابلم موی خود ببست

گفت ای اسیر زلف چلیپا چگونه‌ای

ای خانه زاد عشرت و پرورده‌ای طرب

در لجه محیط غم ما چگونه‌ای

ای فیض خویش را بغم عشق ما سپار

و آنگه ببین که در کنف ما چگونه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۷بماندم چیز و کس را انت حسبی
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۸با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۹دارد ز جفا نظام خوبی
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۰گه نقاب از رخ کشیدی گه نقاب انداختی
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۱بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۲پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۳شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۴هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.