پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۹

جامی لبا لب بایدت لب بر لب ساقی بده

زان بادهٔ باقی بکش وین باقی جان را بده

ای ساقی مه روی من بهر حیات نوی من

هم برقع از رخ برفکن هم از جبین بگشا گره

گویند در جنت بود از بهر زاهد میوه‌ها

ما و زنخدان نگار این سیب ما زان میوه به

عالیست سیب تو بسی کی میرسد دست کسی

غالیست نرخ این متاع قیمت مکن منت به

رحم آر بر بیچارهٔ از خان و مان آوارهٔ

ای منبع لطف و کرم از وصل خودکامش بده

تا چند گردم در بدر تا چند پویم کو بکو

گیرم سراغت شهر شهر جویم نشانت ده بده

ای فیض بس کن زین نفیر گر وصل میخواهی بمیر

این کار را آسان مگیر یا جان دگر چیزی بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲۱ای که دردت با دوا آمیخته
  2. غزل شمارهٔ ۸۲۲ای ز کویت ره گذر بسته
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۳شب و روز در ره تو من مبتلا نشسته
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۴دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهسته
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۵خدایا دلم را گشادی بده
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۶دل بعشق خدای یکتا ده
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۷من آشفته را در راه یاری کار افتاده
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۸دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتاده
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.