پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۶

عشق رسید و دل بزد نوبت پادشاه نو

عقل و سپاه عقل را کرد برون سپاه نو

لشکر عشق خیمه زد در بر و بوم ملک دل

غلغله در بدن فکند مقدم پادشاه نو

عشق بدل مقیم شد دولت دل عظیم شد

یافت ز یمن طلعتش شوکت تازه جاه نو

قاضی شرع تاج یافت مذهب حق رواج یافت

در صف صوفیان چو زد نوبت لا اله نو

رسم و رهی که عقل داشت کرد از آن کناره دل

عشق چو در میان نهاد رسم نوی و راه نو

سوخته بود راه من دلق من و کلاه من

دوختم از لباس عشق دلق نو و کلاه نو

زاهد رو بکعبه را قبله صد و مرا یکیست

گرچه بهر دمی کنم روی بقبله گاه نو

رو بنما که بر سپهر کهنه شدند ماه و مهر

ای رخت آفتاب نو هر طرفیش ماه نو

فیض بسینه تا بکی آه قدیم میکنی

هر نفس از درون بر آر نالهٔ تازه آه نو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۸خوشه چین حسنم من گرد خرمنت ای ماه
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۹جامی لبا لب بایدت لب بر لب ساقی بده
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۰ز شر دیو بدرگاه ما بیار پناه
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۱ای که دردت با دوا آمیخته
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۲ای ز کویت ره گذر بسته
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۳شب و روز در ره تو من مبتلا نشسته
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۴دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهسته
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۵خدایا دلم را گشادی بده
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.