پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳۹

ای که داری هوس طلعت جانان دیدن

نیست باشد شدنت وانگهش آسان دیدن

آن جمالی که فروغش کمر کوه شکست

کی توان از نظر موسی عمران دیدن

نشود تا دلت از قید علایق آزاد

نتوان جلوه آن سرو خرامان دیدن

تار موی خرد از دیده دل بیرون کن

تا بنورش بتوانی ره عرفان دیدن

چشم خفاش بمان چشم دگر پیدا کن

نور خورشید ازل کی بود آسان دیدن

زنگ دل پاک کن از اشک و بدل بینا شو

کان جمالیست که نتوانش بچشمان دیدن

جان ترا باید و پاید غم تن چند خوری

بگذر از تن اگرت هست سر جان دیدن

بر درش چند بدی‌ آری و نافرمانی

هیچ شرمت نشود زینهمه احسان دیدن

مزن ای فیض ازین بیش ز گفتار نفس

اگرت هست سر آئینه جان دیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴۱بود بدتر ز هر زهری مزیدن
  2. غزل شمارهٔ ۷۴۲دلا برخیز و پائی بر بساط خود نمائی زن
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۳در جهان افکندهٔ غوغای حسن
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۴مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۵بیا بمیکده تأثیر را تماشا کن
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۶به کفافی دلا قناعت کن
  7. غزل شمارهٔ ۷۴۷خدایا مرا از من آزاد کن
  8. غزل شمارهٔ ۷۴۸بغم خویش دل ما خوش کن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.