پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۱

بود بدتر ز هر زهری مزیدن

سرانگشت پشیمانی گزیدن

چرا عاقل کند کاری که باید

سرانگشت پشیمانی گزیدن

نخست اندیشه می‌کن تا نیاید

سرانگشت پشیمانی گزیدن

به جز بحر گنه لایق نباشد

سرانگشت پشیمانی گزیدن

برای معصیت باشد عقوبت

سرانگشت پشیمانی گزیدن

چو بد کردی نباشد چاره الا

سرانگشت پشیمانی گزیدن

چرا باید گنه کردن پس آنگه

سرانگشت پشیمانی گزیدن

بنازم طاعت حق کان ندارد

سرانگشت پشیمانی گزیدن

ز من بشنو که کار جاهلانست

سرانگشت پشیمانی گزیدن

چو واقع شد زیان سودی ندارد

سرانگشت پشیمانی گزیدن

لکیلاتاسون کی می‌گذارد

سرانگشت پشیمانی گزیدن

چو بر وفق قضا آمد چه حاصل

سرانگشت پشیمانی گزیدن

بس است ای فیض تن زن تا نباید

سرانگشت پشیمانی گزیدن

سخن که می‌کشد جایی که باید

سرانگشت پشیمانی گزیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴۳در جهان افکندهٔ غوغای حسن
  2. غزل شمارهٔ ۷۴۴مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۵بیا بمیکده تأثیر را تماشا کن
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۶به کفافی دلا قناعت کن
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۷خدایا مرا از من آزاد کن
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۸بغم خویش دل ما خوش کن
  7. غزل شمارهٔ ۷۴۹از هوس بگذر و دل پاک از آلایش کن
  8. غزل شمارهٔ ۷۵۰الهی ز عصیان مرا پاک کن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.