پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳۶

تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن

تنگ شد جا بر دلم جای دگر باید شدن

عقدهٔ دنیا زبال مرغ جان باید گشود

سوی فردوس برین با بال و پر باید شدن

پای تن بگذار و با بال روان پرواز کن

تاج قرب ار خواهی اینره را بسر باید شدن

متبع شرکست خود بینی ره توحید را

از وجود فانی خود بیخبر باید شدن

لوح دلرا شست و شوئی باید از ادناس طبع

از کدورتهای جسمانی بدر باید شدن

راه حق آسان توان رفتن بر آثار قدم

پیشوایان رفته اینره بر اثر باید شدن

معرفت را چون نهایت نیست راهش بیحد است

هر چه زان حاصل شود زان بیشتر باید شدن

تا نگردی فانی اندر حق نیاسائی ز خود

کی شیء هالک را مستقر باید شدن

فیض را چون عمر بگذشت و شد آلایش ز دست

سوی دارالخلد جنت زودتر باید شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳۸نخست آید بدل پیک شنیدن
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۹ای که داری هوس طلعت جانان دیدن
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۰رای فرزانه چو باشد رخ خوبان دیدن
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۱بود بدتر ز هر زهری مزیدن
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۲دلا برخیز و پائی بر بساط خود نمائی زن
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۳در جهان افکندهٔ غوغای حسن
  7. غزل شمارهٔ ۷۴۴مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن
  8. غزل شمارهٔ ۷۴۵بیا بمیکده تأثیر را تماشا کن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.