پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳۵

نه چشم آنکه برویش نظر توان کردن

نه پای آنکه بکویش گذر توان کردن

نه آن قرار که تاب رخش توان آورد

نه آن شکیب که بی او بسر توان کردن

نه همدمی که باو درد دل توان گفتن

نه محرمی که ز رازش خبر توان کردن

نه آن نفس که دعا چون کنی قبول شود

نه آن قبول که سر خاک در توان کردن

نه سر چو گوی بمیدان او توان افکند

نه پیش خنجر او جان سپر توان کردن

دلم دلی نه که در وی بگنجد اینهمه غم

غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن

کجا روم چکنم درد خود کرا گویم

ز خویش کاش زمانی سفر توان کردن

بیا بیا بقضای خدای تن در ده

گمان مبر که علاج دگر توان کردن

بدوست دوست شو و تلخ دهر شیرین کن

که زهر را بمحبت شکر توان کردن

بآنچه دوست کند دوست باش با او دست

بدین وسیله مگر در کمر توان کردن

چنان محبت او جا گرفت در دل فیض

که پیش تیر غمش جان سپر توان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳۷تا نگوئی هست آسان عشق را رهبر شدن
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۸نخست آید بدل پیک شنیدن
  3. غزل شمارهٔ ۷۳۹ای که داری هوس طلعت جانان دیدن
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۰رای فرزانه چو باشد رخ خوبان دیدن
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۱بود بدتر ز هر زهری مزیدن
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۲دلا برخیز و پائی بر بساط خود نمائی زن
  7. غزل شمارهٔ ۷۴۳در جهان افکندهٔ غوغای حسن
  8. غزل شمارهٔ ۷۴۴مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.