پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳۴

غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن

دلش دلی نه که در وی اثر توان کردن

نه آن حبیب که او را بدل بود رحمی

نه آن رقیب که از وی حذر توان کردن

نه قامتش بصنوبر نشان توان دادن

نه نسبت رخ او با قمر توان کردن

نه زان دهان و میان نکتهٔ توان گفتن

نه دست با قد او در کمر توان کردن

نه تاب روی چو خورشید او توان آورد

نه بیفروغ رخش شب بسر توان کردن

مگر ز پادشه لطف او رسد مددی

ز سینه لشگر غم را بدر توان کردن

چو فیض در قدمش گر سری توان افکند

به پیش تیر غمش حان سپر توان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳۶تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۷تا نگوئی هست آسان عشق را رهبر شدن
  3. غزل شمارهٔ ۷۳۸نخست آید بدل پیک شنیدن
  4. غزل شمارهٔ ۷۳۹ای که داری هوس طلعت جانان دیدن
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۰رای فرزانه چو باشد رخ خوبان دیدن
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۱بود بدتر ز هر زهری مزیدن
  7. غزل شمارهٔ ۷۴۲دلا برخیز و پائی بر بساط خود نمائی زن
  8. غزل شمارهٔ ۷۴۳در جهان افکندهٔ غوغای حسن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.