پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۶

هرکه جا داد او رسوم اهل دنیا در دماغ

از شراب خون دل هر دم کشد چندین ایاغ

آنکه بار ننگ و عار ابلهان گیرد بدوش

او الاغ است او الاغ است او الاغ است او الاغ

دل چو پر شد از غم دنیا نماند جای دین

شغل دنیا کی گذارد بهر دینداری دماغ

در کمین عمر بنشسته است دزدی هر طرف

از زن و فرزند و مال و خانه و دکان و باغ

آنزمان آگه شود کز عمر ماند یکنفس

بر زبان واحسرتا و بر دل و جان درد و داغ

پیر شد آن بوالهوس گوید جوانم من هنوز

کار خواهم کرد زیر پس عمر بگذارد بلاغ

ریش مردک شد سفید و ماند از آن ده موسیه

گوید او هست این دو رنگ از ریش خود گیرد کلاغ

ابلهانرا واعظی کردن نه کار تست فیض

کار خود نیکو کن و می دار از عالم فراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸ز عشق تو نرهیدم که گفت رست دروغ
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۹هر چه نبود سخن یار دروغ است دروغ
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۰هی نیاری بر زبان حرف دروغ
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۱گذشت عمر و نکردیم هیچ کار دریغ
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۲بهرزه شیفته شد دل بهر خیال دریغ
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۳ز عشق جوی کرامت ز عشق جوی شرف
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۴ای که با ما وعده‌ها کردی خلاف
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۵در دل تنگم خموشی می‌کند انبار حرف
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.