پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۳

ز عشق جوی کرامت ز عشق جوی شرف

بغیر عشق نباشد رهی بهیچ طرف

بغیر عشق مکن هیچ کار اگر بکنی

غرامتست و ندامت تحسر است واسف

بعشق کوش که فخر است عشق مردانرا

مفاخران نرسد شان بغیر عشق صلف

بکوش تا که کند عشق رخنه در دل تو

ز سینه ساز برای خدنگ عشق هدف

بغیر عشق منه دل که زود برگیری

بغیر عشق مکن نقد عمر خویش تلف

بهر طرف بمپوی و عنان بعشق سپار

برد ترا بهمان ره که رفت شاه نجف

ز من شنو سخن راست یار در دل ماست

بعشق کوش و برون آور این گهر ز صدف

اگر تو غوص کنی در بحار گفته فیض

سفینه پر کنی از دُر که آوریش بکف

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۵در دل تنگم خموشی می‌کند انبار حرف
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۶جز خدا را بندگی حیفست حیف
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۷فدای دوست نکردیم جان و دل صد حیف
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۸ای که هستی بنور هستی طاق
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۹ای تو در لطف و نکوئی طاق
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۰هی نیاری بر زبان جز حرف حق
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۱شکرلله که شد عیان ره حق
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۲ای وصل تو جانفزای عاشق
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.