پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳

بر سر خسته‌ات بیا دم نزع

تا ترا سر نهم بپا دم نزع

تا که جانرا بپایت افشانم

قدمی رنجه کن بیا دم نزع

زندگی را ز سر دگر گیرم

پرسشی گر کنی مرا دم نزع

آرزوی دل آن بود ای جان

که به بینم رخ ترا دم نزع

نفس باز پس به پیشت اگر

بسپارم خوشا خوشا دم نزع

پیشتر آئی ار دمی خوشتر

که ندارد اثر دوا دم نزع

تا نفس هست ذکر دوست کنم

فیض در خدمتست تا دم نزع

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۵عشق بر اکوان محیطست و وسیع
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۶هرکه جا داد او رسوم اهل دنیا در دماغ
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۷جان اسیر محنت و غم دل قرین درد و داغ
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸ز عشق تو نرهیدم که گفت رست دروغ
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۹هر چه نبود سخن یار دروغ است دروغ
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۰هی نیاری بر زبان حرف دروغ
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۱گذشت عمر و نکردیم هیچ کار دریغ
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۲بهرزه شیفته شد دل بهر خیال دریغ
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.