پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

شود شود که شود چشم من مقام ترا

شود شود که بینم صباح و شام ترا

شود شود که شوم غرق بحر نور شهود

بدیده تو به بینم مگر بکام ترا

شود شود که نهم روی مسکنت بر خاک

بدرگه تو و خوانم علی الدوام ترا

شود شود که دل و جان و تن کنم تسلیم

برای خویش نباشم شوم تمام ترا

شود شود که سراپا چو دام چشم شوم

بدین وسیله مگر آورم بدام ترا

شود شود که نهم دل بجست جوی وصال

بدیده پویم و جویم علی الدوام ترا

شود شود کو سرفیض در ره تو رود

که تا بکام رسد هم شود بکام ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷بهل ذکر چشمان خونریز را
  2. غزل شمارهٔ ۱۸بده ساقی آن جام لبریز را
  3. غزل شمارهٔ ۱۹از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۰از جمال مصطفی روئی بیاد آمد مرا
  5. غزل شمارهٔ ۲۱وصل با دلدار میباید مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۲آن‌چه را از بهر من او خواست، آن آید مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۳یک نفس بی یاد جانان برنمی‌آید مرا
  8. غزل شمارهٔ ۲۴آفتاب وصل جانان بر‌نمی‌آید مرا
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.