پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۶

دماغ سیر گلستان و گشت باغ ندارم

هزار کار به دل دارم و دماغ ندارم

چه سود سوختن مغز چون دماغ تری نیست

فتیله را چه کنم! روغن چراغ ندارم

رهی به جای نبردم اگر چه در همه وادی

ز هیچ راه نپرسی که من سراغ ندارم

چه شد که همّت سودای من بلند فتادست

کدام دود ز زلف تو در دماغ ندارم!

شکفتگی که دل تنگت ازو دمی بگشاید

جدا ز دوست گمانش به هیچ باغ ندارم

همین ز بادة عیشم تهی پیاله وگرنه

کدام خون دلست اینکه در ایاغ ندارم!

چه برگ کاه که باجم نداد ازین رخ کاهی

کدام لاله که بَروی چراغ داغ ندارم!

مراست با غم عشقت فراغت همه عالم

همین ز درد و غم عاشقی فراغ ندارم

فتاده در سر فیّاض ذوق اوج همایی

کنون که قدرت سامان پّر زاغ ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۸به زلف او دل خود را به ابرام آشنا کردم
  2. شمارهٔ ۵۴۹کمان غمزه پر کش کن که تیرت را نشان گردم
  3. شمارهٔ ۵۵۰بسی بگریستم کان شوخ را تندی ز خو بردم
  4. شمارهٔ ۵۵۱غلط کردم دلت را با ترحّم آشنا کردم
  5. شمارهٔ ۵۵۲به فریادی ترا سرگرم در بیداد خود کردم
  6. شمارهٔ ۵۵۳چسان گرم سخن با آن بت شیرین دهن گردم
  7. شمارهٔ ۵۵۴در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم
  8. شمارهٔ ۵۵۵شب ز شیون بلبل گوینده را آتش زدم
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.