پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴

خدایا روزی این خود‌پرستان ساز جنت را

که دوزخ جنت است آتش‌پرستان محبت را

ز هر کنج دل ما صد مراد مرده برخیزد

به محشر در خروش آرند چون صور قیامت را

دل و چشم من و سودای وصل او معاذالله

که داد این لخت کوه درد و دریای مصیبت را

من و کام نهنگان ناتوان چون گشت بحر غم

ز بس بر ساحل افکند استخوان اهل حسرت را

فصیحی چون سپارم جان مرا تابوت از آتش کن

که از پروانه من آموختم علم محبت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را
  2. شمارهٔ ۷آن قطره‌ام که بحر به دور افکند مرا
  3. شمارهٔ ۸باز عشق آمد که آراید گلستان مرا
  4. شمارهٔ ۹جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را
  5. شمارهٔ ۱۰بردیم باز بر سر نظاره دیده را
  6. شمارهٔ ۱۱به صبوری بفریبم دل شیدایی را
  7. شمارهٔ ۱۲هنوز شعله‌فشانست آه حسرت ما
  8. شمارهٔ ۱۳عشق کرم آموز در‌آمد ز در ما
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.