پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳

برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را

تا همچو ماه اسیر کند آفتاب را

آن چشم مست ساقی آشفتگان بس است

در شیشه ریز از قدح امشب شراب را

کو سنگ بی‌مروت هجران که بشکند

این شیشه‌های وصل پر از زر ناب را

عصمت نقاب بر رخش افکند حسن شوخ

گم ساخت در تجلی اول نقاب را

در خواب من در‌آمد شوق نکرده کار

در پرده‌های دیده نگه ساخت خواب را

نوری ز روی خویش به صبح ارمغان‌ فرست

نوبر کند مگر ثمر آفتاب را

گوییم شکر چشم فصیحی به صد زبان

کآتش فروز خرمن ما کرد آب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵چو آفتاب کند تاب شرم ماه ترا
  2. شمارهٔ ۶سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را
  3. شمارهٔ ۷آن قطره‌ام که بحر به دور افکند مرا
  4. شمارهٔ ۸باز عشق آمد که آراید گلستان مرا
  5. شمارهٔ ۹جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را
  6. شمارهٔ ۱۰بردیم باز بر سر نظاره دیده را
  7. شمارهٔ ۱۱به صبوری بفریبم دل شیدایی را
  8. شمارهٔ ۱۲هنوز شعله‌فشانست آه حسرت ما
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.