پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱

برقیم ولی رنجه نسازیم گیا را

همت بگماریم که سوزیم صبا را

شمعیم و تهی‌دستی ما بین که درین بزم

سامان فروغی نبود شعله ما را

در کعبه و بتخانه ره قرب نیابند

آنها که به تقلید پرستند خدا را

چون چهره به خون سرخ کند آنکه همه عمر

پرورده چو گل در کف جان رنگ حنا را

از دولت آن زلف چنانیم که امروز

گیرند سراغ از دل ما کوی بلا را

خلوت چه حدیث‌ست به معشوق که هرگز

بیرون نتوان کرد از آن بزم حیا را

مشاطه دردم که درین باغ فصیحی

از خون جگر رنگ کنم دست صبا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را
  2. شمارهٔ ۴خدایا روزی این خود‌پرستان ساز جنت را
  3. شمارهٔ ۵چو آفتاب کند تاب شرم ماه ترا
  4. شمارهٔ ۶سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را
  5. شمارهٔ ۷آن قطره‌ام که بحر به دور افکند مرا
  6. شمارهٔ ۸باز عشق آمد که آراید گلستان مرا
  7. شمارهٔ ۹جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را
  8. شمارهٔ ۱۰بردیم باز بر سر نظاره دیده را
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.