پرش به محتوای اصلی
اشراق بیرجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴

بر در صومعه هر بوالهوسی می آید

کی چو من رند قدح نوش کسی می آید

جان به لب آمده ای کاش که جانان برسد

بر سر من که هنوزم نفسی می آید

مرغ دل در قفس سینه من چند طپد

بشنو نالهٔ او کز قفسی می آید

خاکروب در میخانه از آنم که در آن

هردم از مغبچگان تازه رسی می آید

شمع رخسار تو چون مشعل طور افروزد

صد چو موسی به امید قبسی می آید

بی پر و بال زدن شهره آفاق شدن

کار عنقاست نه از هرمگسی می آید

عنبرافشان شده چون زلف بتان باد صبا

مگر از جانب معشوق کسی می آید

از جهان دست بیفشان و در این بحر ببین

کشتی چرخ به چشم تو خسی می آید

محمل بار گذشت و نرسیدیم اشراق

پس چه حاصل که صدای جرسی می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶محفل افروز ازل غیر رخ یار نبود
  2. شمارهٔ ۷آنکه از عشق و طرب منع دل ما می کرد
  3. شمارهٔ ۸سهل است فتنه ای اگر از آسمان رسد
  4. شمارهٔ ۹به سر شوری ز سودای تو باشد
  5. شمارهٔ ۱۰خوش آن روزی که دل در طرهٔ دلدار می‌بستم
  6. شمارهٔ ۱۱چه تفاوت است جانا حرم و کنشت ما را
  7. شمارهٔ ۱۲رشک خورشید و قمر چهرهٔ زیبایی هست
  8. شمارهٔ ۱۳رخ نموده از برقع نازنین قصب پوشی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی اشراق بیرجندی

عبدالکریم اشراق بیرجندی در گذشته سال ۱۲۲۹ ق از علما و شاعران سرشناس بیرجند که سالها در اصفهان تحصیل نموده است و در محضر آقامحمد بیدآبادی بسیار آموخته است او پس از سالها به وطن خود بیرجند باز می گردد او همچنین سفر هایی به افغانستان و هندوستان داشته است، عبدالکریم اشراق با میرزا هادی خان منشی الممالک و متخلص به عشرت و می...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.