پرش به محتوای اصلی
اشراق بیرجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

خوش آن روزی که دل در طرهٔ دلدار می‌بستم

برهمن‌وار از زلف صنم زنار می‌بستم

ضمیرم آفتاب محفل‌افروز جهان می‌شد

چو در آیینهٔ دل نقش روی یار می‌بستم

ز نوک هر مژه دریای خونی موج‌زن می‌شد

به مژگان چون سرشک از دیدهٔ خونبار می‌بستم

تپد چون بسمل و نالد چو بلبل دل نمی‌دانم

چرا دل در خم زلف تو گل‌رخسار می‌بستم

اگر اندر قفس بی بال و پر روزی نیفتادم

چو بلبل آشیان بر شاخ گل از خار می‌بستم

چو شد آن دستهٔ گل گلشن‌آرا من به صد حسرت

ز مژگان خارها بر رخنهٔ گلزار می‌بستم

گهرافشان که می‌شد در بیان حسن آن عارض

زبان اشراق اگر از نطق گوهربار می‌بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲رشک خورشید و قمر چهرهٔ زیبایی هست
  2. شمارهٔ ۱۳رخ نموده از برقع نازنین قصب پوشی
  3. شمارهٔ ۱۴ز آب عارضت گلزارها از آب و رنگ افتد
  4. شمارهٔ ۱۵ز دست ماهروی نازنینی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی اشراق بیرجندی

عبدالکریم اشراق بیرجندی در گذشته سال ۱۲۲۹ ق از علما و شاعران سرشناس بیرجند که سالها در اصفهان تحصیل نموده است و در محضر آقامحمد بیدآبادی بسیار آموخته است او پس از سالها به وطن خود بیرجند باز می گردد او همچنین سفر هایی به افغانستان و هندوستان داشته است، عبدالکریم اشراق با میرزا هادی خان منشی الممالک و متخلص به عشرت و می...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.