پرش به محتوای اصلی
اشراق بیرجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

ز آب عارضت گلزارها از آب و رنگ افتد

چو لعل دلفریبت کی دهان غنچه تنگ افتد

فرنگی زاده ای زیبانگاری شعله رخساری

چه آتش پاره ای هستی که آتش در فرنگ افتد

جهانی را کند یغما صف مژگان خون ریزش

چو با عشاق چشم رهزنت را عزم جنگ افتد

رسانم دست بر حور و قصور و روضه رضوان

اگر دامان آن زیبا صنم روزی بجنگ افتد

نمی گنجد سخن در وصف لعل نوشخند آری

دهان گلعذاران جهان از بس که تنگ افتد

به جای باده خون دل خورد آنکس که از عشقش

به سر شوق لقای آن دو لعل نیمرنگ افتد

کند در خون دل اشراق را از ناوک مژگان

به دل دوزی مژگانش کجا تیر خدنگ افتد

درباره‌ی اشراق بیرجندی

عبدالکریم اشراق بیرجندی در گذشته سال ۱۲۲۹ ق از علما و شاعران سرشناس بیرجند که سالها در اصفهان تحصیل نموده است و در محضر آقامحمد بیدآبادی بسیار آموخته است او پس از سالها به وطن خود بیرجند باز می گردد او همچنین سفر هایی به افغانستان و هندوستان داشته است، عبدالکریم اشراق با میرزا هادی خان منشی الممالک و متخلص به عشرت و می...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.