پرش به محتوای اصلی
اشراق بیرجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶

محفل افروز ازل غیر رخ یار نبود

پرتو عشق به هر کوچه و بازار نبود

وادی طور تجلی ز رخ یار نداشت

موسی از شوق نظر طالب دیدار نبود

حسن یکتای ازل پرده پندار نداشت

کار بر اهل نظر اینهمه دشوار نبود

آفتاب رخ معشوق جهانتاب نگشت

عکس او در دل هر ذره نمودار نبود

میل شکرشکنی طوطی هر نطق نداشت

روبرو یک صنم آینه رخسار نبود

گردش چشم بتان غمزه مستانه نداشت

عاشقان را خبر از نشئهٔ سرشار نبود

معبد شیخ و برهمن حرم و دیر و کنشت

دام تزویر و ریا سبحه و زنار نبود

کلک اشراق گهر سنج دُر اسرار است

در جهان هیچ کسش محرم اسرار نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸سهل است فتنه ای اگر از آسمان رسد
  2. شمارهٔ ۹به سر شوری ز سودای تو باشد
  3. شمارهٔ ۱۰خوش آن روزی که دل در طرهٔ دلدار می‌بستم
  4. شمارهٔ ۱۱چه تفاوت است جانا حرم و کنشت ما را
  5. شمارهٔ ۱۲رشک خورشید و قمر چهرهٔ زیبایی هست
  6. شمارهٔ ۱۳رخ نموده از برقع نازنین قصب پوشی
  7. شمارهٔ ۱۴ز آب عارضت گلزارها از آب و رنگ افتد
  8. شمارهٔ ۱۵ز دست ماهروی نازنینی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی اشراق بیرجندی

عبدالکریم اشراق بیرجندی در گذشته سال ۱۲۲۹ ق از علما و شاعران سرشناس بیرجند که سالها در اصفهان تحصیل نموده است و در محضر آقامحمد بیدآبادی بسیار آموخته است او پس از سالها به وطن خود بیرجند باز می گردد او همچنین سفر هایی به افغانستان و هندوستان داشته است، عبدالکریم اشراق با میرزا هادی خان منشی الممالک و متخلص به عشرت و می...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.