پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵

ای خوش آن بلبل که گلزاریش هست

خرمّا آن دل که دلداریش هست

خرقه ناموس صوفی برکشید

زان که بر هر موی زنّاریش هست

یوسف حسن تو را در مصر دل

بر سر هر کو خریداریش هست

من نه تنها بسته زلف توام

صد چو من بسته به هر تاریش هست

نرگس مستت چه خوش منظر گلی ست

لیکن اندر هر مژه خاریش هست

بنده ام طوطی گفتار ترا

زانکه الحق طرفه گفتاریش هست

شاد و خندان می رود ابن حسام

غالبا امید دیداریش هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷بیا که بویِ رَیاحین دَمید و گُل بِشِکُفْت
  2. غزل شمارهٔ ۲۸صَبا، حکایتِ زُلْفِ مرا پَریشان گُفْت
  3. غزل شمارهٔ ۲۹ای خوشا آن دم که بنشینیم رویاروی دوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۰شَرَرِ آتَشِ هِجْرانِ تو در سینه‌یِ ماست
  5. غزل شمارهٔ ۳۱ما را به غیرِ یادِ تو، اندر ضَمیر نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۲خیال ابرویت ار سجده می کنم پیوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳دلا بپرس که آن روشنی دیده کجاست
  8. غزل شمارهٔ ۳۴قد چو سرو تو بر جویبار دیده ماست
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.