پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹

حقّا که به حسن تو ملک نیست

گفتم به یقین و هیچ شک نیست

شوری ز لب تو در جهان است

کامروز لبی بدان نمک نیست

در خون و رگ من است مهرت

بی مهر تو هیچ خون و رگ نیست

چشمان تو قلب دل شکستند

رو غمزه که حاجت کمک نیست

بی خط و سجل تو را غلامم

حاجت به قباله و به صکّ نیست

در گردن من که گردن من

او را ز غلامی تو فک نیست

چون ابن حسام مبتلایی

در زیر کبودی فلک نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱هر جفایی که ممکن است ازوست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲سنبل تر دمیده بر گل دوست
  3. غزل شمارهٔ ۲۳دلم فریفتهٔ آن شمایل عربی‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۲۴مرا درد تو دایم هم نشین است
  5. غزل شمارهٔ ۲۵ای خوش آن بلبل که گلزاریش هست
  6. غزل شمارهٔ ۲۶دلبری دارم که دل در بندِ زُلف و خالِ اوست
  7. غزل شمارهٔ ۲۷بیا که بویِ رَیاحین دَمید و گُل بِشِکُفْت
  8. غزل شمارهٔ ۲۸صَبا، حکایتِ زُلْفِ مرا پَریشان گُفْت
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.