پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳

شب است و خال تو اندر خیال چشم سیاه

کمند زلف تو دامست و بخت من گمراه

میان این همه ظلمت خیال سودایی

چگونه راه برد لا اله الا الله

دلم به زلف تو بسته است امید لیک چه سود

که آن امید دراز است و عمر من کوتاه

ز حسرت دهنت غنچه را جگر خون است

ز رشک زلف تو دارد بنفشه زلف دو تاه

بر آستان تو امشب ز آب دیده من

برست لاله رنگین و بردمید گیاه

حدیث شوق تو پنهان نمی‌توانم کرد

که هست بر رخ زردم سرشک سرخ گواه

ز آفتاب عذارت بسوخت ابن حسام

کنون به سایه سرو قد تو برد پناه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵دلم به چشم تو آمد به دودمان سیاه
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶کَالْبَدْر مَحیَّاک مِن الحُسْنِ تلآلآ
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷شبی به پیشِ تو خواهم نشست روی به روی
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸بت گلعذار اگر از ره کرمی به ما گذری کنی
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹تو را که درد نباشد به درد من نرسی
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰مباد دیده روشن چو در نظر تو نباشی
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱خوشا آن دل که جانانش تو باشی
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.