پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۵

دلم به چشم تو آمد به دودمان سیاه

حذر نکرد همانا ز خان و مان سیاه

ز قید زلف تو پرهیز می کند دل من

چنانکه مار گزیده ز ریسمان سیاه

زبان برید قلم راز من هویدا کرد

سرش بریده که در من کشد زبان سیاه

فغان که صومعه گیران دورنگ و زّراقند

به درعه های سفید و به طیلسان سیاه

شبی دراز به باید که من بپردازم

شکایت سر زلف تو با شبان سیاه

چو خط سبز تو بگرفت طرف چشمه نوش

خضر به آب حیات امد از مکان سیاه

نشان خال تو بر دل نگاشت ابن حسام

که هرگزش مرواد از دل آن نشان سیاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۷شبی به پیشِ تو خواهم نشست روی به روی
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۸بت گلعذار اگر از ره کرمی به ما گذری کنی
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۹تو را که درد نباشد به درد من نرسی
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۰مباد دیده روشن چو در نظر تو نباشی
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۱خوشا آن دل که جانانش تو باشی
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳شب وداع و غم هجر و درد تنهایی
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۴بر گرد مه ز غالیه پرگار می‌کشی
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.