پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱

خوشا آن دل که جانانش تو باشی

خنک باغی که ریحانش تو باشی

به رشک آید قد طوبی در آن باغ

که سرو ناز پستانش تو باشی

علاج درد بی درمان نجوید

دوا جوئی که درمانش تو باشی

خبر ها می دهد هدهد دگر بار

سبا را تا سلیمانش تو باشی

در آن مجلس شکر ریزد به خروار

که طوطی سخن دانش تو باشی

مرا ابن احسام این مرتبت بس

که جانانش تو و جانش تو باشی

سزد گر بر همه خوبان کند ناز

بتی کالحق غزلخوانش تو باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳شب وداع و غم هجر و درد تنهایی
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴بر گرد مه ز غالیه پرگار می‌کشی
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶آن زلف مشَّوش وش اندر خم و تاب اولی
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷ای روی تو آیینه انوار تجلّی
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸کدام زهد و چه تقوی که خالی از خللی
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.