پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸

بت گلعذار اگر از ره کرمی به ما گذری کنی

چه شود به جانب ما اگر به کرشمه‌ای نظری کنی

نه نسیم زلف عبیرسا دل خسته را مددی دهی

به وصال صبح رخ چو روز، شب هجر ما سحری کنی

چو به نزد جوهری هنر زر ناسره نتوان نمود

تو به کیمیای عنایتی مس قلب ما چو زری کنی

سر کوی او نرود کسی که نه سر در آن سر کو نهد

تو نه مرد این روشی اگر ز چنین بلا حذری کنی

ز کمینگه خم ابرویش چو به تیر غمزه کند گشاد

بر تیر او تو نه عاشقی که نه سینه را سپری کنی

نفس چو آتش گرم من تو در آن عذار چو آینه

نکنی که ناگه از آتشی دل سوخته اثری کنی

پسر حسام چو عندلیب ریاض گلشن قدسییی

بله وقت شده که بدان چمن سوی آشیان گذری کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰مباد دیده روشن چو در نظر تو نباشی
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱خوشا آن دل که جانانش تو باشی
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳شب وداع و غم هجر و درد تنهایی
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴بر گرد مه ز غالیه پرگار می‌کشی
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶آن زلف مشَّوش وش اندر خم و تاب اولی
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷ای روی تو آیینه انوار تجلّی
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.