پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹

تو را که درد نباشد به درد من نرسی

به اشک سرخ و به رخسار زرد من نرسی

تو گرم و سرد جهان چون ندیده ای چه عجب

اگر به سوز دل و آه سرد من نرسی

ز گرد چهره ی من آستین دریغ مدار

کز آستانه چو رفتم به گرد من نرسی

بخورد خاک درت روی خاک خورده من

چرا به غور رخ خاک خورد من نرسی

خبر نداری از اندوه و درد ابن حسام

به درد من نرسی تا به درد من نرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۱خوشا آن دل که جانانش تو باشی
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۳شب وداع و غم هجر و درد تنهایی
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۴بر گرد مه ز غالیه پرگار می‌کشی
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۶آن زلف مشَّوش وش اندر خم و تاب اولی
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۷ای روی تو آیینه انوار تجلّی
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۸کدام زهد و چه تقوی که خالی از خللی
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.