پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۵

بیا بیا که دل بسته را گشاد دهیم

بیار باده که غم های دل به باد دهیم

غمی که مونس دیرینه بود در دل ما

اگر ز یاد برفت آن غمش به یاد دهیم

به وقت نزع فریدون نگر به سام چه گفت

که وقت شد که قبادی به کیقباد دهیم

روان خفته ی نوشیروان چه می گوید

که بهتر است که انصاف و عدل و داد دهیم

زبان بسته ی طایی به رهروی خوش گفت

که توشه ای بطلب تا که مات زاد دهیم

سروش غیب ندا می کند به ابن حسام

که ناامید چرایی که ما مراد دهیم

همین کرشمه تمامم که دوش ساقی گفت

وظیفه ای است مقرر ترا زیاد دهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۷ما نیاریم که وصف تو کماهی بکنیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۸ما نیاریم که سوی تو نگاهی بکنیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۹مقیم میکده و ساکن خراباتم
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۰دوش با زلفت به هم شوریده حالی داشتیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۱آن کجا شد کز تو گه گه مرحبایی داشتم
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۲زلف آشفته همی تابی و من می تابم
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۳مرا چه قرب که در انتظار روی تو باشم
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴گفتم از سلسله ی موی تو پرهیز کنم
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.