پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲

زلف آشفته همی تابی و من می تابم

آتش چهره میفروز که من در تابم

شب خیال تو به بالین من آمد گفتم

آه کامد به سرم عمر و من اندر خوابم

ما درین بحر به کشتی تو یابیم نجات

کششی کن که به ساحل کشی از گردابم

آن چنان تشنه ی لعل لب سیراب توام

کاب حیوان نتواند که کند سیرابم

طاق ابروی تو پیوسته مرا در نظرست

زان جهت سجده کنان معتکف محرابم

به چه باب از در محبوب بگردانم روی

روی فتحی ننمودند ز دیگر بابم

چنبر زلف تو شد سلسله ی ابن حسام

هر طرف می کشد آشفته بدان قلابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴گفتم از سلسله ی موی تو پرهیز کنم
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵روز الست جرعه عشقت چشیده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۶در سر هوس غمزه جادوی تو دارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۷بس که یاد آن لب و دندان چون دُر می‌کنم
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸به رویت گر نظر کردیم ، کردیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹چو زلف خود فرو مگذار کارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰طرفه طوطیّ شکّرستانیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱بی‌نیازی تو و ما بهر نیاز آمده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.