پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۵

روز الست جرعه عشقت چشیده‌ایم

قالو بلی به گوش ارادت شنیده‌ایم

ما شاهباز گلشن قدسیم و عمرهاست

با طایران عالم علوی پریده‌ایم

منزلگه خرابه نه آرامگاه ماست

اینجا مقیِّدیم از آن آرمیده‌ایم

هر دل هوای دانه و دامی دگر کنند

ما دام زلف و دانه خالت گزیده‌ایم

زآنجا که از کرام امید کرامت است

ما را عزیز دار که مهمان رسیده‌ایم

در پرده هوای تو بر کارگاه چشم

نقش خیال روی تو نیکو کشیده‌ایم

ما را ز دل چه جای شکایت که ما بلا

از دل ندیده ایم که از دیده دیده‌ایم

ابن‌حسام را به کمند بلای عشق

بر یاد زلف سرکشت اندر کشیده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۷بس که یاد آن لب و دندان چون دُر می‌کنم
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸به رویت گر نظر کردیم ، کردیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۹چو زلف خود فرو مگذار کارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰طرفه طوطیّ شکّرستانیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۱بی‌نیازی تو و ما بهر نیاز آمده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲گرچه بس منفعل از شرم گناه آمده‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۳سرو دلجویست یا شمشاد یا بالاست آن
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۴بی نیازی از نیاز ما چه استغناست این
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.