پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱

بی‌نیازی تو و ما بهر نیاز آمده‌ایم

رفته بودیم ز کوی تو و باز آمده‌ایم

روی دل در طرف زاویهٔ تحقیق است

ما بر این رو[ی] نه بر وجه مجاز آمده‌ایم

دوش الطاف تو چون بنده‌نوازی می‌کرد

گفت: باز آی که ما بنده‌نواز آمده‌ایم

بی‌جواز خط تو رفتن ما ممکن نیست

رُقعه‌ای ده که به امید جواز آمده‌ایم

تا مگر سرو قدت سایه کشد بر سر ما

سر قدم ساخته از راه دراز آمده‌ایم

بسته احرام ره کعبه اقبال شما

به صفا سعی نموده به حجاز آمده‌ایم

طاق ابروی تو پیوسته مرا در نظرست

نظری کن که به محراب نماز آمده‌ایم

مگذاریم به داغ از تو [چو] شمع از سر سوز

غالب آن است که با سوز و گذاز آمده‌ایم

تا که محمود شود عاقبتت ابن حسام

جان فدا کرده به دیدار ایاز آمده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۳سرو دلجویست یا شمشاد یا بالاست آن
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۴بی نیازی از نیاز ما چه استغناست این
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۵چه افتادت ای ترک خرگاه من
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶ای قامت بلند تو عمر دراز من
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۷رخسار تو بی نقاب دیدن
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸طراز طرّهٔ مشکین پرشکن بشکن
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹ترا که گفت که بر برگ گل کلاله فکن
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰دهانش آرزوی تنگدستان
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.