پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷

رخسار تو بی نقاب دیدن

یک شب نتوان به خواب دیدن

رویی که حجاب آفتاب است

کی شاید بی حجاب دیدن

در دیده ی ما خیال رویت

چون مه بتوان در آب دیدن

در روی تو چشم خیره گردد

نتوان رخ آفتاب دیدن

چشم تو خراب کرده دل را

تا چند توان عتاب دیدن

آخر بتوان بعین رحمت

یکبار بدین خراب دیدن

باریک دقیقه ای ست اینجا

در موی تو پیچ و تاب دیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹ترا که گفت که بر برگ گل کلاله فکن
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰دهانش آرزوی تنگدستان
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱بیا و معنی اسرار ما مشاهده کن
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲ای خیال عارضت گلشن نگار چشم من
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳آن سرو ناز کو که ببوسیم پای او
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴گران جانی مکن جانا و بشنو
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵دل را حضور نیست دمی بی حضور او
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶دلم صید کردی بدان چشم آهو
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.