پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴

گران جانی مکن جانا و بشنو

مکن تکیه برین چرخ سبک رو

میفکن عشرت امشب به فردا

که روز نو بیارد روزی نو

چو نتوان خورد بیش از روزی خویش 

رها کن تا توانی این تک و دو

بقا و ملک اگر پاینده بودی 

که دادی تخت کیخسرو به خسرو

تو چون طبل تهی دایم بفریاد

زمانه می زند طبل روا رو

دلا بیرون شو ار کاری نداری 

برون شو بایدت از خود برون شو

غلام همت آنم که پیشش

نسنجد حشمت دنیا به یک جو

شب ار در زاویه نبود چراغت

بمان تا مشعل ماه افکند ضو

بس است ابن حسام اینک که افتاد

ز مهر ماه رویان بر تو پرتو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۶دلم صید کردی بدان چشم آهو
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۷من مرغ آشیانه قسدم به دام تو
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸چون بلا نیست بی مشیَّت او
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۹نگار من که میان بسته‌ام به خدمت او
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۰بلبل از شاخ گل زند هوهو
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۱ای به جبین و هر دو رخ زهره یکی و ماه دو
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مده
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۳شب است و خال تو اندر خیال چشم سیاه
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.