پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹

نگار من که میان بسته‌ام به خدمت او

هزار شکر که مستظهرم به همَّت او

اگرچه در قدمش همچو سایه بی‌قدرم

ز فرق ما مرواد آفتاب دولت او

لبش به دور ازل جرعه‌ای به ما بخشد

نمی‌رود ز مذاقم هنوز لذت او

اگرچه در لبش آب حیات موجود است

بسوخت سینهٔ من زآتش محبت او

بدین قدم نتوانم که راه او پویم

بدین زبان نتوانم شمرد نعمت او

کدام سر که توانم فکند در پایش

کدام دیده که بینا شود به طلعت او

حواله گر به سوی کعبه گر خرابات است

تو دم مزن که برون نیست از مشیَّت او

مراد گوشه‌نشینان نعیم حور و قصور

مراد ما همه او هرکسی و نیّت او

ز یمن موکبش ابن حسام زنده شود

گر اتّفاق گذر افتدش به تربت او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱ای به جبین و هر دو رخ زهره یکی و ماه دو
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مده
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳شب است و خال تو اندر خیال چشم سیاه
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۴نظری سوی به ما کن صنما گاه به گاه
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۵دلم به چشم تو آمد به دودمان سیاه
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶کَالْبَدْر مَحیَّاک مِن الحُسْنِ تلآلآ
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷شبی به پیشِ تو خواهم نشست روی به روی
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۸بت گلعذار اگر از ره کرمی به ما گذری کنی
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.