پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰

دهانش آرزوی تنگدستان

عذارش قبله آتش پرستان

بجای پسته و شکر تمامست

دهان ساقی و لب نقل مستان

ز دیوان کمال از غایت لطف

بدست آوردم این معنی بدستان

دهانش هست میگویند آن نیست

میانش نیست ، می گویند و هست آن

دل ابن حسام آن غمزه گر خست

کدامین دل که آن غمزه نخست آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲ای خیال عارضت گلشن نگار چشم من
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳آن سرو ناز کو که ببوسیم پای او
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴گران جانی مکن جانا و بشنو
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵دل را حضور نیست دمی بی حضور او
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۶دلم صید کردی بدان چشم آهو
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷من مرغ آشیانه قسدم به دام تو
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸چون بلا نیست بی مشیَّت او
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹نگار من که میان بسته‌ام به خدمت او
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.