پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴

بی نیازی از نیاز ما چه استغناست این

جور کم کن بر دلم کآخر نه از خاراست این

گفتم ای سرو سهی بنشین که بنشیند بلا

گفت بنشینم ولیکن نه بلا بالاست این

گفت رنگت سرخ دیدم این نه رنگ عاشقی است

گفتمش فیض دموع چشم خون پالاست این

گفتم آن مشک سیه بر دامن خورشید چیست؟

گفت بر برگ گل تر عنبر سار است این

گفتم از خون دلم گلگونه رنگین کرده ای

گفت بر نسرین نشان لاله حمراست این

گفتمش چشمت برد از من دل و آرام و هوش

گفت ترک مست را اندیشه یغماست این

گفت کام از لعل من می بایدت ابن حسام

گفتم آری طعنه طوطی شکر خاست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶ای قامت بلند تو عمر دراز من
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷رخسار تو بی نقاب دیدن
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸طراز طرّهٔ مشکین پرشکن بشکن
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹ترا که گفت که بر برگ گل کلاله فکن
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰دهانش آرزوی تنگدستان
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱بیا و معنی اسرار ما مشاهده کن
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲ای خیال عارضت گلشن نگار چشم من
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳آن سرو ناز کو که ببوسیم پای او
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.